تبلیغات
آنچه که می اندیشم ... - دو راهی ...
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ در فروردین 92 در تاریخی که هیچ یاد ندارم تاسیس شد . شاید همزمان با تولدم بوده باشد ! ابتدا با نام فیوریت گیمز تنها به کپی کاری بازی از سایت پاکت گیمز مشغول شد بعد به فیوریت پست تغییر نام داد تا دامنه ی کپی کاری اش گسترده شود . شبی نویسنده اش دیوانه شد و دسترنج چندین ساله اش را پاک کرد . آن شب شبی نبود جز 11 مرداد 97 که این وبلاگ برای سوم و احتمالا آخرین بار تغییر کاربری داد ... تنها راه ارتباطی با من ایمیلم هست

مدیر وبلاگ : Ranger1999
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آنچه که می اندیشم ...
هیچ گاه از ابراز آنچه که درون داری شرمسار نباش !
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 12 مرداد 1397 :: نویسنده : Ranger1999
امروز روز مصاحبۀ دانشگاه امام صادق بود . شاید یه سریاتون دعوت شده باشین . امروز نوبت من بود . صبح که رفتم خیلی حس بدی داشتم چون هیچ کس همراهم نیومده بود . خب معمولا ورود به محیط های بزرگ با یه حامی دست و پا شکسته بهتون احساس اعتماد به نفس میده . البته خیلی طول نکشید که یخم باز شد . رفتار مسئولینشون به اندازۀ کافی گرم و دوستانه و محترمانه بود که آدم هیچ احساس غریبی نکنه . تازه اواخر که تو انتظار مصاحبه نشسته بودم یه رفیق و هم صحبت خیلی خوب هم پیدا کردم که شاید در آینده ای نه چندان دور رفیق هم بشیم . اسمش علیرضا صادقیان بود که امسال کنکور انسانی شرکت کرده بود و از شیراز تا اونجا اومده بود . 
شرایط افراد مختلف رو که دیدم تا حد زیادی نسبت به خودم نا امید شدم . بقیه با رتبه ها و درصد هایی به مراتب بهتر و آمادگی کامل تری حاضر شده بودند ولی من تقریبا هیچ تلاشی برای کسب آمادگی تو آزمون شفاهی انجام نداده بودم . 
پی نوشت 1 : آدرس این بلاگ رو هم اونجا تو لیست صفحات شخصیم نوشتم  شاید فردا پس فردا بیان به وبلاگم سر بزنن ترو خدا آبرو داری کنید !! 
اول یه آزمون کتبی 60 سواله با 40 دقیقه زمانو پشت سر گذاشتیم که فکر کنم آزمون خیلی خوبی بود برام چون بیشتر سوالاش رو مطمئن جواب دادم . حداقل سوالات عربی و زبانش رو که کاملا درست جواب دادم . در مورد احکام خیلی مطمئن نیستم . 
مصاحبۀ خیلی خوبی رو پشت سر نگذاشتم . به دلیل شرایط بسیار بسیار بدی که توی چند ماهۀ اخیر داشتم به شدت از بعد روحی و روانی افت کرده بودم و تقریبا از اون نطق روان و شیوایی که مدتی نه چندان پیش داشتم تا حد زیادی فاصله گرفته بودم ! 

گشتن با آدمهای ناباب باعث شده بود حتی ادبیات حرف زدنم رو هم از دست بدم . دایرۀ واژگان فضل فروشانه ام قبلا خیلی زیاد بود که تو صحبت کردنم به کرات استفاده میکردم ولی انگار حرفی برای گفتن نداشتم . حتی نتونستم پرسشنامه رو اونطور که دوست دارم پر کنم . 
ای کاش حداقل کتاب استاد پناهیان رو که راجب نماز بود کامل تر میخوندم چون دید اون کتاب رو خوندم چند تا سوال راجبش ازم پرسید که خجالت زده شدم . چون جوابایی که دادم کاملا چرت و پرت بود ( حداقل به نظر خودم )
حین خوندن قرآن هم صوتم خیلی بد بود . دو تا واژه هم برام ناخوانا بود ( شایدم استرس گرفته بودم چون معمولا من حین خوندن قرآن تپق نمیزنم البته از اونجا که آدم استرسی نیستم این مورد رو نادیده میگیرم )
سوالاتی که پرسید بیشتر راجب به شخصیت خودم بود . خجالت کشیدم ! هیچی برای ارائه نداشتم . واقعا به این سن رسیدم و هیچی نشدم برای خودم ! مایه ی شرافکندگی خودم هستم ! 

یه توصیه به شما میکنم ... علی الخصوص اگه کم و سن و سال تری ... خوب خودتو بساز . باور کن تو ساعت های زیاد بازی ویدیویی و فیلم و سریال و موسیقی و صفحه های فانتزی مختلف هیچی نیست . هیچ کمکی به رشدت نمیکنن . تهش میشی یه آدم پوچ و بی مصرف مثل من ... رضایت اطرافیان اهمیتی نداره ها ! در وهلۀ اول خودت از خودت خوشت نمیاد . الان تو برهه ای از زندگیم هستم که تقریبا نمیدونم چی کار کنم . فرض کن کلا انگیزتو نسبت به زندگیت از دست داده باشی . چه حسی بهت دست میده ؟! بر شیطون لعنتی حتی چند بار هم فکر خودکشی به سرم زده ولی خب این اصلا راه حل درست و خوبی نیست . حداقل با عقل ناقصم اینو میتونم عرض یابی کنم که بزدلانه ترین تصمیم ممکنه . به هر حال من هنوز فرصت خیلی خوبی پیش روم واسه ساختن خودم دارم . امیدوارم که دانشگاه امام صادق قبول شم . فعلا نمیتونم علاقه ی خودم رو به این دانشگاه پیش کسی بگم چون خانوادم به شدت دهن لقن ! باید توی دلم نگه دارم . البته رتبه کنکورمم نمیخواستم بگم . به زور اومدن دیدن خودشون .

ولی یه سوالی اونجا پرسید ازم که دلم یه خرده لرزید . گفتش که اگه داروسازی و دانشگاه امام صادق قبول بشی چی کار میکنی ؟ کدومو انتخاب میکنی ؟! 
میتونم به جرئت بگم که هیچ وقت راجب این موضوع قبلا فکر نکرده بودم . چون همیشه تو مخیلات ذهنم شانسم رو فقط برای یکی از این دو تا رشته میدونستم و برای هر دو هم شانس کمی قائل بودم . اگه روزی این اتفاق رخ بده که تو هر دو پذیرفته بشم باید یه فکر اساسی کنم . از طرفی داروسازی خب رشتۀ مورد علاقه و مربوط به رشتۀ تحصیلی دورۀ دبیرستانمه و از طرفی امروز خیلی حس خوبی نسبت به دانشگاه امام صادق پیدا کردم . واقعا دلم یه لحظه خواست که همونجا بهم بگن که شما دانشجوی ما هستین و رسما میتونین از یک مهر بیاین برای ثبت نام ترم جدیدتون ! 

پی نوشت 2 : در پایان امیدوارم که واقعا دانشگاه امام صادق پذیرفته بشم علاقۀ قلبیمه به خاطر این اینو ننوشتم که یهو بیان ببینن ! جدی میگم ... البته خب ببینن هم که عالی میشه  ببینن خوششون بیاد بپذیرن منو . بچه ها واسم دعا کنین خیلی زیاد . دعای بقیه تو حق بقیه خوب مستجاب میشه ( چی گفتم ! )

الان حال روحی اصلا خوبی ندارم ... فشار روحی خیلی زیادی روی منه . وقتی هیچکس درکت نمیکنه و هی پشت هم چرت و پرت بهت میگن . خدا به فریادمون برسه ... 




نوع مطلب :
برچسب ها : دانشگاه امام صادق، مصاحبه، آزمون شفاهی،
لینک های مرتبط : سایت رسمی گزینش دانشگاه امام صادق، سایت رسمی دانشگاه امام صادق،


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.